تاریخچه روانشناسی موسیقی (۱): فلسفه تجربی و روانشناسی آکوستیک

      نوشتن از تاریخچه ی روانشناسی موسیقی فراتر از انتظار من رفت. باتوجه به پیشینه ی مطالعاتی که داشتم به جستجو برای مطالب مرتبط و دانشمندان مختلف پرداختم و در نهایت به این نتیجه رسیدم که بحث “تاریخچه” در مبحثی بین رشته ای چون روانشناسی موسیقی بسیار گسترده و از هر سو به علم و دانشی متفاوت متصل می شود؛ از سویی به فلسفه، از سوی دیگر به فیزیک. از سویی به مردم شناسی و جامعه شناسی و این تنها در صورتی ست که بحث علوم اعصاب (نوروساینس) و پزشکی و درمانی مرتبط امروز را وارد آن نکنیم. در نتیجه تصمیم گرفتم برای نوشتن تاریخچه به زمان گذشته وفادار بمانم. مهم ترین مباحث مطرح شده در باب موسیقی در گذشته های دور به فیلسوفان تجربی در یونان باستان می رسد: پس باید وارد بحث فیزیک و فلسفی شویم، مباحثی که در ابتدا از یک خاستگاه برآمدند. فیلسوفان تجربی به مطالعه ی جهان پرداختند و دیدگاه فلسفی شان برمبنای وضع قواعدی برای بهتر فهمیدن دنیای اطرافشان بود. از مهم ترین و شناخته شده ترین آنها فیثاغورس و در حقیقت فیثاغورسیان بودند. علم ریاضی، ابعاد هندسی و همچنین تعریف و تکوین فواصل صوتی از نخستین دستاوردهای ثبت شده توسط فیثاغورسیان است. فیثاغورس (۴۹۷-۵۷۰ -پیش از میلاد) به بحث درباره ی موسیقی پرداخت:  دغدغه ی فیثاغورس بیشتر مطالعه ی فواصل صداتی و نسبت آن ها به هم بود. کشف صداها و فواصل مطبوع در موسیقی (فواصل چهارم، پنجم و اکتاو) به او نسبت داده می شود. علاوه براین آزمایش ارتعاشات سیم ها و نسبت وارونه ی اندازه ی سیم و زیری آوا نیز. 

قبل از آنکه پیشتر بروم به نکته ای اشاره می کنم (برای افراد غیرموسیقیدان):

وقتی دو صدای متفاوت با دو زیر و بمی متفاوت به صورت پیاپی و یا همزمان به صدا در می آیند به این فاصله ی صوتی (در حقیقت فیزیکی) فاصله ی موسیقایی دو آوا گفته می شود. اگر به صورت پیاپی به صدا در بیایند فاصله ی بین آن ها فاصله ی ملودیک و اگر همزمان به آن ها فاصله ی هارمونیک گفته می شود. در هر دوصورت این فواصل ثابت هستند. برای مثال در الفبای موسیقی نت دو با نت می فاصله ی سوم دارد، همین نت دو با نت سل فاصله ی پنجم.

 نواهای تولید شده از طریق یک سیم مرتعش (در هرسازی گیتار، تار، ویلن،…) با اندازه ی سیم نسبت وارونه دارند. یعنی اگر سیم آزاد گیتار نت لا را تولید می کند، اگربا انگشتمان  وسط سیم را نگه داریم و سیم را به صدا دربیاوریم، نوای تولید شده یک فاصله ی هشتم (یا اکتاو) زیرتر خواهد بود.

 

فیثاغورسیان برای توجیه کاستی تئوری ریاضیاتی موسیقی به فرضیه های دیگری رو آوردند. آنان معتقد بودند که فواصل موسیقی براساس فواصل سیاره ها نسبت بهم تعریف می شود وحقیقتی ماورایی دارد. برای مثال فاصله ماه تا مشتری یک نیم پرده، از مشتری تا ونوس یک نیم پرده و الی آخر.

رویکرد عددی و ریاضیاتی (و چه بسا ماورایی) در قرون وسطی و رنسانس نیز در بین نظریه پردازان موسیقی وجود داشته است. منع استفاده از فواصل موسیقایی ناهمخوان (مانند فاصله پنجم کاسته) یکی از نشانه های حضور چنین رویکردی بوده است. اما پیشرفتهای علمی قرن شانزدهم و هفدهم باعث .کمرنگ .شدن دیدگاه های ماورایی فلاسفه ی یونان باستان و نظریه پردازان موسیقی گردید. کشف هارمونیک های صدایی نیز یکی از عناصر تاثیرگذار بود. از جمله افراد تاثیرگذار این دوره می توان به باتیستا بندتی (۱۵۳۰-۱۵۹۰) و گالیله ئی (۱۵۲۰-۱۵۹۱) اشاره کرد. اما جان فیلیپ رامئو (۱۶۸۳-۱۷۶۴) تاثیر مهم تری داشت. او به تعریف دوباره ی اصول و مفاهیم هارمونی، آکوردها و شکل های مختلفشان پرداخت.

اما بعدتر مهم ترین تاثیر به وجود آمدن علم روانشناسی و مطالعه ی دریافت و ادراک انسان به صورت علمی بود. شاید یکی از مهم ترین روانشناسان هرمان هلمهولتز (۱۸۳۱-۱۸۹۴) باشد. هلمهولتز کتابی با نام ‘درک صوت’ نوشت و دستگاهی  برای بازتولدی بسامد ها و طنین ها ساخت، به توضیح فرآیندها و مکانیسم های پردازش موسیقی و صوت در شنونده و همچنین مکانیسم های شناختی در سطوح بالاتر (پردازش صدا در مغز) پرداخت. دانشمندان دیگری از جمله گوستاو فخنر (۱۸۰۱-۱۸۸۷)  نیز در گسترش روانشناسی ادراک و زیبایی شناسی تجربی نقش داشتند. کوشش دانشمندان ، فیزیکدانان و روانشناسان مختلف به ایجاد علم روانشناسی موسیقی (سایکوآکوستیک) منجر شد. 

با ظهور سبکهای جدید در آهنگسازی قرن بیستم از جمله کروماتیسم و موسیقی دوازده صدایی نظریه های پیشین درباره ی ادراک صوت، اصوات مطبوع و نامطبوع تا حدود زیادی رنگ باختند. این میان پیشرفت فناوری یکی از موثرترین عوامل در نزدیک کردن موسیقیدانان و نظریه پردازان و دانشمندان بود. روانشناسان، پژوهشگران و دانشمندان با استفاده از فناوری های روز به مطالعه  ی دستگاه های شنوایی و پردازش شنوایی و به طور کلی درک و دریافت صوت می پردازند. در همین حال آهنگسازان و موسیقی دانان نیز از پیشرفت علم و فناوری بهره می گیرند و به تجربه های نو و خلاقانه و ایجاد آثار جدید بر اساس سیستم ادراک انسان می پردازند. 

 

 

 

موسیقی چیست؟

موسیقی چیست؟ چه نقشی در زندگی ما دارد؟ انسان چگونه موسیقی را به اصطلاح اختراع و ابداع کرده ست و چرا؟ چرا موسیقی به عنوان پدیده ای انسانی، فریبنده، جاذب و گریزناپذیر می نماید؟ آیا وجود موسیقی در زندگی و تکامل انسان “ضروری” بوده و هست یا انسان اولیه صرفن به عنوان سرگرمی و خالی نبودن عریضه و فرار از بی حوصلگی به ساخت و پرداخت موسیقی پرداخته؟ این وضعیت امروز چگونه است: آیا ما به موسیقی “نیاز”مندیم؟ آیا خلاقیت موسیقی تاثیری در روند فهم و درک و کنشهای ما در زندگی دارد یا صرفن برای سرگرمی با آن سر می کنیم؟
موسیقی در کجای تمدن انسانی قرار دارد؟ اهمیت آن چقدر است، نقشش چیست؟ چرا تکامل یافته و در این وادی چه توانایی هایی را در انسان ایجاد کرده و تکامل داده است. آیا تمدنی یافت می شود که “موسیقی” در آن شکل نگرفته باشد؟

نزدیک تر بیاییم:
چقدر در هنگام دیدن یک فیلم به موسیقی آن دقت می کنیم؟ موسیقی متن چگونه در داستان تاثیر می گذارد؟ حتی پیش تر از آن: “چرا” موسیقی به صنعت سینما وارد شده است. و شاید بسیار مهم تر آنکه چگونه فناوری موسیقی را به همراه همیشگی انسان تبدیل و آن را به صورت یک محصول مصرفی عرضه می کند؟

سوالاتی ازین قبیل، شاید برای هر کدام از ما پیش آمده باشد، شاید هم نه، هرروز هدفون را در گوشمان گذاشته ایم و با زندگی شهری رویارو شده ایم. شاید هم برایمان مهم نبوده است، گوش به رادیوی تاکسی سپرده ایم و در افکارمان غرق. شاید هیچ وقت حتی دقت به تاثیر موسیقی نکرده ایم. اما مگر می شود حضور موسیقی را در جشن هایمان حذف کرد؟ مگر می شود نوزادی را در آغوش گرفت و برای خواباندنش لالایی زمزمه نکرد؟ مگر می شود زندگی روزمره ی ما تنها شامل صداهایی بی معنا و صرفن اخباری باشد؟ آیا آواها و نواها بدون خالی از معنا کارکردی در زندگی ما دارند؟ 

عمیق تر بشویم:
 دراتوموبیلی هستیم، در کنار دوستی راننده، از چراغ سبز عبور می کنیم، راننده ای بی احتیاط از آن طرف چهارراه چراغ قرمز را رد می کند و به سرعت به سمت ما می آید. واکنشمان چیست؟ چگونه به دوستمان “می گوییم” که “مراقب باش”؟ 
نوزادی در حال تجربه ی است، همه چیز را بر می دارد و برای تجربه و شناخت در دهان می گذارد، از روی زمین یک کفش یا جوراب کثیف را بر می دارد و به سمت دهانش می برد. مادر چگونه به نوزاد می گوید” نه! نه! اونو بزار سرجاش”.
دوستی به تازگی یکی از نزدیکانش را از دست داده. به دیدارش می رویم و دلداری اش می دهیم و تسلیت می گوییم: “چگونه” با کلمات تسلی دوستمان را می دهیم.
راننده ای در خیابان فریاد می زند: پیش خود فکر می کنیم حتما عصبانی ست. چگونه می فهمیم که راننده عصبانی ست.

موسیقی حتی در زبان ما نیز حضور دارد. بدون حضور زیروبمی های کلامی، زبان محاوره نامفهوم می شود. 

پژوهشگران و دانشمندان حوزه های مختلف موسیقی را مورد بررسی علمی قرار داده اند. این حوزه ی پژوهشی در مراکزتحقیقاتی انگلیسی زبان اروپا  به ‘روانشناسی موسیقی’، در مراکز آلمانی زبان به ‘موسیقی شناسی سیستماتیک’ و در مراکز امریکایی مشابه به ‘شناخت موسیقی’ شهرت دارد. من در این وبلاگ آن را با نام ‘روانشناسی موسیقی’ یاد می کنم چون از نظر من ‘شناخت موسیقی’ می تواند کمی با ‘موسیقی شناسی’ تداخل موضوعی داشته باشد گرچه از تداخل موضوعی پژوهش موسیقی در حوزه های مختلف به هیچ وجه نمی توان پرهیز کرد. در این پست و پست های آتی خواهیم دید که پژوهش و مطالعه ی موسیقی به چه حوزه های علمی و انسانی وارد شده است و تا چه حد با علوم دیگر گره خورده است.

روانشناسی موسیقی به مطالعه ی موسیقی از دو دیدگاه متفاوت می پردازد: در دیدگاه نخست سوژه خود موسیقی است. اجزای تشکیل دهنده ی نواها از دیدگاه فیزیک صوت و درک و دریافت و فراَند پردازش آن در دستگاه شنوایی و مغز. درین دیدگاه خود موسیقی به عنوان یک پدیده مورد مطالعه است. دیدگاه دوم سوژه ی اصلی مطالعه ی انسان است: این که موسیقی چگونه می تواند به یادگیری و شناخت، عواطف، احساسات، و دردرمان و شناخت بیماری ها (از جمله ی آن اوتیسم یا خوددرماندگی) کمک کند. درین دیدگاه موسیقی به عنوان ابزاری برای شناخت است و در حقیقت نقشی کاربردی دارد. گرچه تفکیک این دو دیدگاه در پژوهش های مختلف چندان آسان به نظر نمی رسد!
در پست بعد به تاریخچه ی پیدایش روانشناسی موسیقی و دانشمندان، فیلسوفان و روانشناسان مهم در این زمینه خواهم پرداخت. با من بمانید‌ 

پانوشت: در این پست و دو یا سه پست بعدی درباره ی مسائل اولیه ی این رشته از جمله تاریخچه، حوزه های اصلی موردمطالعه و افراد مهم در این حوزه خواهم پرداخت، پس از آن پست های این وبلاگ موضوعی خواهند بود.